حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

مجموعه: عاشقانه تعداد بازدید: 550
حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

 

 

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد

این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

 

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم

وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

 

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از خون رزان است نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود

ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست

حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

مطالب مرتبط

    نظر شما !!!

    نظر شما برای “حافظ روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست”

    دیدگاه ها بسته شده اند.

    قالب خبری